دسته
لينك هاي دسترسي سريع
مطالب من در ثبت مطالب روزانه
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 1113283
تعداد نوشته ها : 1368
تعداد نظرات : 348
Rss
طراح قالب
مهدي يوسفي
در جبهه کارت شناسایى نداشتم . به اطمینان اینکه فرد شناخته شده اى هستم ، بدون کارت در هر پادگانى وارد مى شدم ؛ تا اینکه در یک پادگان یکى از بچه هاى بسیج گفت : نمى گذارم بروى داخل .
گفتند: ایشان آقاى قرائتى است . گفت : هرکه مى خواهد باشد؛ ما هم برگشتیم ، گفتیم : حتمًا در روستایى زندگى مى کند که برق نبوده و چون تلویزیون نداشته است مرا نمى شناسد. برگردیم تا از او بپرسیم .
پرسیدم : اهل کجائى ؟ گفت : فلان روستا. گفتم : برق و تلویزیون دارى ؟ گفت : نه .
گفتم من را مى شناسى ؟ گفت : نه . گفتم : امام خمینى را مى شناسى ؟ گفت : بله .
گفتم : امام را دیده اى ؟ گفت : نه . پرسیدم : عکس او را دیده اى ؟ گفت : بله .
گفتم : اگر امام الا ن به شما بگوید خودت را از هواپیما بینداز مى اندازى ؟ گفت : فورى مى اندازم . او گرچه امام را ندیده بود؛ ولى خداوند مهر امام را دردل او انداخته بود و وجود امام او را به راه انداخته بود.


شنبه بیست و ششم 11 1387
X